Niesen Der Ein Feder

مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
   
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388
جمعه نوشت.


اول فقط یک دلْ‌دل بود. یک هوای نشستن و گفتن.
یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن. یک هنوز باهمِ ساده.
رفتیم و نشستیم، خواندیم و گریستیم.
بعد یکصدا شدیم. هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گریه، همنَفس برای باز تا همیشه با هم بودن.
برای یک قدم‌زدن رفیقانه، برای یک سلام نگفته، برای یک خلوتِ دل‌ْ‌خاص، برای یک دلِ سیر گریه کردن...
برای همسفر همیشه‌ی عشق... باران!
باری ای عشق، اکنون و اینجا، هوای همیشه‌ات را نمی‌خواهم
...نشانی خانه‌ات کجاست؟!


   
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388
شب من

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گـِریـَم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنجِ بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بر دارم
 و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
 طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته
 او را بگو
تپش جهنمی مست
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام
 نوشیده ام که پیوسته بی آرامم
 جهنم سرگردان مرا تنها گذار


   
پنجشنبه 1 بهمن ماه سال 1388
می نی لام (50)


و همین,


هـُمش هـمین...




   
سه شنبه 29 دی ماه سال 1388
من چه سبزم امروز!

من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور, مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت, بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند...
 


   
شنبه 26 دی ماه سال 1388
What the hell

گاهی اوقات این زندگی یه ورقهایی برات رو میکنه که خون به سمت مغزت میجهه و انقدر شور و انقدر آدرنالین حروم میکنه که فقط میتونی مات و مبهوت به یه جا با تعجب خیره شی و هر چند ثانیه یک بار یک صدای مسخره ی خنده از خودت در بیاری! همین. فقط همینقدر از دستت کار بر میاد.

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب:

فرض کنین شما عمری, یعنی حدودا 1 سال و اندی پیش یک نفر رو توی فضای وب و وبلاگ شناختین, خب؟ این قسمت اولش! بعد فکر کنین انتخابات میشه و شما میرین توی ستاد موسوی فعالیت کنین و اونجا اون شخصی رو که توی وب آشنا شدین باهاش رو میبینین و باهاش حتی همکاری میکنین و حتی باهاش آشنا میشین و اون شخص حتی تنها شخص آشنای شما میشه توی ستاد!!!

این بخش دوم قضیه! حالا باز فرض کنین شما که اون شخص رو دیدین و اون هم شما رو! هرگز همو نمیشناسین! میفهمین چی میگم؟ 6 ماه قبل از اینکه همو اتفاقی ببینید, با هم توی وبلاگ آشنا شدین و 6 ماه بعدش همو میبینین بدون اینکه همو بشناسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و حالا بعد از اینهمه مدت پی ببرین که شما قبل از اینکه همو ببینید همدیگه رو میشناختین!

پوووففففف...


   
پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388
چهارشنبه نوشت.


قسمت اول.


چه خوب شد که من از سَر ِ سادگی

صحبتِ باد و چرت و پرتِ پاییز را باور نکرده‌ام.
دارم زلال می‌شوم
زلال مثل معنیِ آب و آینه در عیدِ بوسه‌ها،
زلال مثل یک ستاره‌ی دانا،
که آهسته در شبِ ناروا
به رویای روشن ِ فانوس و گریه رسیده است...


شعار خالصی در این روزها پیدا نمی شود. خب روزهای دلخواهی نیست! باد می آید بی آنکه سئوال کند. فکر می گذرد بی آنکه طلبیده شده باشد.

روزها هم می گذرند نه به دلخواه, نه با جذبه! بلکه فقط می گذرند, مثل فقیری, بی قصد و عزم!

تشنگی چقدر خوب است. سختی چقدر خوب است. باد بهاری وسط زمستان چقدر مسخره. آنها قدرشناسی می آموزند, این یکی به زمستان و بهار بهتان میزند.

قدر همه چیز را باید دانست! من که می دانم شما را نمی دانم...


قسمت دوم.


باری! چندی پیش (قریب به هفته ای) فیلم کارتونی ِ خوش ساخت و زیبایی دیدم! بنام 9!

پس از آن هم یک فیلم کارتونی ِ زیباتر به نام Cloudy With A Chance Of Meatballs که خودتان معنی اش کنید دیگر! این هم یکی از زیباترین انیمیشن هایی بود که اخیرا دیده بودم. البته قبل از همه ی اینها انیمیشن مری و مکس!


قسمت سوم.


اصلا این روزها را دوست ندارم! معلوم نیست؟

...


قسمت سه و نیم.


امتحانات پایان ترم از یکشنبه شروع خواهد شد.

کتابخانه هم بسیار خسته کننده می شود گاهی! نه. همیشه!


قسمت چهارم.


یار و یاورم در این روزها هم تنها One Note عزیز و گرامی ست که حرفها و درد دلهایم را بدون حرف و حدیث در خود جای می دهد و تنها او میداند این روزها چگونه می گذرند...

راستی,

کی باران خواهد بارید؟


   
دوشنبه 21 دی ماه سال 1388
توییتینگ می نی لام


همیشه از آدمایی که تا بهشون میگی فلانی ۸۰-۹۰ سال عمر کرده, چشماشون چارتا میشه و میگن:‌ "پوفــــــ... دمش گرم چه عمری کرده!", بدم می اومده و میاد.


بعد از فراوان فراوان استرس, دست آخر امتحان عملی (یعنی پای منقل) برنامه سازی رو هم دادیم؛ با دستهای عرق کرده و ندای درونی که دائم فک میزد: "اگه نشه چی اگه نشه چی؟؟؟؟".


امروز بعد از چند روز که دست به دوچرخه نزده بودم, دوباره باهاش رفتم دانشگاه و در هوای سرد و گرگ و میش بعذ از ظهری با صدای کولد پــِلـِی, کین و متالیکا بیشتر از هر زمان دیگه از برگشتن از دانشگاه لذت بردم.


سر راه صندوق نامه رو چک کردم؛ ولی نامه ای نداشتم.


تصمیم داشتم "وُرد مــَستــِر" رو علی رغم حجم زیادش بریزم روی آی پاد و در فرصت مناسبی همه اش رو گوش بدم.


بعد از عکس نیچه که توی گالری آپلود کردم, دیگه چیزی آپلود نکرده بودم تا این کار ِ تایپوگرافی که از یه کاری که جدیدا دیده بودم تقلید کردم. 


امروز با رفتار سطح پایین استاد گرامی, ریش های کثیفش, کثیف تر و چفیه ی بسیجی اش هم کریه تر از همیشه در نظرم جلوه کرد.


دیگه؟

ناثینگ...


   
یکشنبه 20 دی ماه سال 1388
می نی لام (49)


باور کن که خسته ام...

بیا به جانب آسمان برویم و کمی باد جمع کنیم,

زندگی که از ابتدا به این نموری نبود!

خوشی های ساده ی فراوانی داشت,

چقدر مهربانی کنارمان پرپر می زد وُ

آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم...



   
جمعه 18 دی ماه سال 1388
Cheers for what


   
پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388
می نی لام (48)

آیا همین نشانی ِ ساده,

برای علامت علاقه کافی نیست؟

حالا چمدانت را بردار,

آرام وُ پاورچین از پله ها به جانب ِ آسمان بیا,

نزدیک تر بیا,

می خواهم ببوسمت!

بیا از پی ِ ردپای باد برویم,

برویم رویاهایمان را یواشکی برای هم,

شبیه ترانه بخوانیم.

شاید فاصله ها دود شوند...


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    Next